فرهنگ همسفری برای شهری بدون ترافیک و هوایی پاک‌تر

برای مدت‌ها باور غالب این بوده که فرهنگ، فناوری را خلق می‌کند در حالی که خود فناوری هم در هر لحظه از زندگی‌ ما در حال تغییر فرهنگ یا فرهنگ سازی است. هرگاه یک نوتیفیکیشن بالای صفحه موبایل یا لپ‌تاپ ظاهر می‌شود، هر بار که در مهمانی تلاش می‌کنیم بین میزان توجه به دوستان و سرگرمی با گوشی موبایلمان توازن برقرار کنیم، هربار که به جای رفتن به فروشگاه محله ترجیح می‌دهیم سفارش خود را با یک اپلیکیشین انجام دهیم یا به جای رفتن به خانه دوستان از طریق شبکه‌های اجتماعی با آنها گپ بزنیم، هربار که رستورانها را بر مبنای فوراسکوئر و رتبه‌بندی آنها انتخاب می‌کنیم، در تمام این ثانیه‌ها و دقایق فناوری دست‌به‌کار است و فرهنگ ما را تغییر می‌دهد. این مسائل برای فرهنگ همسفری نیز صادق است.

میزان تاثیرگذاری متقابل فرهنگ و فناوری به جایی رسیده است که دیگر نمی‌توان هیچ‌یک را بدون دیگری تصور کرد. موفقیت و رشد یک فناوری در هر جامعه‌ای تا حد زیادی به فرهنگ مصرفی آن جامعه، باورها و عادات فردی و جمعی آنها بستگی دارد. هرچند فناوری اغلب اوقات کار خود را می‌کند و به نوعی در فرهنگ آن جامعه جایگاهی برای خود دست‌وپا می‌کند اما نباید فراموش کرد که هرچقدر میزان پذیرش و انعطاف ‌پذیری آن جامعه در مقابل فناوری به ویژه فناوری‌های برهم زننده بالاتر باشد، زمینه‌های رشد آن نیز آسانتر مهیا می‌شود.

فرهنگ همسفری به قدمت جنگ جهانی

وقتی صحبت از عادات می‌کنیم این عادات بخشی از یک فرهنگ گسترده‌تر شهری نیز هستند. اگر نگاهی به تجربه کشور آمریکا بیندازیم، شاید تصور کنیم این کشور با سرانه قابل توجه خودرو نیاز چندانی به سرویس‌های کارپول (carpool) یا همان سفرهای اشتراکی نداشته اما واقعیت گونه دیگری بود. تجربه سفرهای اشتراکی در آمریکا به سالهای خیلی دورتری برمی‌گردد؛ دهه ۱۹۴۰ و اواسط جنگ جهانی دوم که کمبود بنزین و لاستیک باعث محدودیت در استفاده از خودروهای شخصی شد.

دهه ۱۹۷۰ هم بحران نفتی قیمت گازوئیل را به طور باورنکردنی بالا برد و بسیاری از شرکتهای بزرگ برای کاهش هزینه، برای کارکنان خود خودروهای اشتراکی و سرویس‌های حمل‌ونقل اشتراکی تهیه کردند. یک چهارم مردم آمریکا در آن دوره تمایل داشتند از این سرویسها برای رفت‌وآمد به محل کار استفاده کنند. حتی در برخی ایالات نیمی از رانندگان از این سرویس استفاده می‌کردند. همین پدیده الهام بخش مدیران ترافیک شهری شد تا از آن برای افزایش استفاده از بزرگراه‌راهها بهره‌ بگیرند و به این ترتیب بار ترافیکی را کاهش دهند. مسیرهای ویژه کارپول (HOV) در بزرگراهها از همان زمان ایجاد شدند. حتی برای این خودروهای اشتراکی پارکینگهایی با قیمت مناسب در ساختمانها در نظر گرفته شد.

تاثیر تملک بر فرهنگ همسفری

دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ عصر طلایی فرهنگ سفرهای اشتراکی آمریکا بودند. اما با تحولات عمیق اقتصادی و اجتماعی در آمریکا این دوران طولی نکشید. محل کار و زندگی مردم بسیار پراکنده شده بود، زنان وارد محیط کار شده بودند، درآمد مالکان بالا رفته بود، وضعیت خودروی آنها تغییر کرده بود. همه اینها قدرت خودروهای کارپول را از بین برده و فرهنگ همسفری را در سراشیبی سقوط انداخته بود. طبق آمارهای رسمی جمعیت مردم آمریکا در دهه ۱۹۸۰ بیش از ۳۰ درصد افزایش یافته بود. همین امر موجب افزایش ۶۰ درصدی تملک خودروهای شخصی در میان مردم این کشور شده و میزان خودروهای سرویس‌های سفر اشتراکی به نصف کاهش یافته بود.

مسیرهای ویژه کارپول

در اکثر ایالات آمریکا مقامات محلی مردم را به کارپول تشویق می‌کنند. هنوز هم آثار این توجه ویژه به کارپول را می توان در بزرگراههای برخی از ایالات آمریکا به چشم دید. مسیر عبور ویژه‌ای با علامت HOV برای خودروهایی که سرنشینهای زیادی دارند تعبیه شده تا در روزهای کاری تعداد معینی از مسافران از این مسیر عبور کنند. خودروهایی که به این حریم تجاوز کنند ممکن است تا سقف هزار دلار جریمه شوند.

منظره‌ای که در دوران اوج محبوبیت سفرهای اشتراکی به چشم می‌خورد یک بزرگراه چهار بانده بود که تردد خودروها در باند HOV آن روان بود، در حالی که تردد در سه باند دیگر با ازدحام و کندی مواجه بود. به همین دلیل فرار از ترافیک و چراغهای راهنمایی و رانندگی تمایل افراد به سفرهای اشتراکی و استفاده از مسیر ویژه HOV را بالا می‌برد. حتی مکانهای مخصوصی برای پیدا کردن همسفران سفرهای اشتراکی وجود داشت. پیدا کردن آنها با وب‌سایتها و شبکه‌های احتماعی راحتتر هم شد. همین سفرهای اشتراکی با غریبه‌ها باعث شکل‌گیری اعتماد مقابل در جامعه آمریکایی شد.

اعتماد در فرهنگ همسفری

اهمیت موضوع اعتماد تا حدی است که شاید بتوان دلیل رشد نکردن فرهنگ سفرهای اشتراکی در برخی جوامع را همین سوء ظن و بی اعتمادی افراد برای همسفری با یکدیگر دانست. شرمانه رونالد بووِن رئیس انجمن امنیت راههای باربادوس نسبت به پا گرفتن این فرهنگ همسفری در کشورش بدبین است و می‌گوید: «شاید فرهنگ بومی باربادوس عامل شکست سفرهای اشتراکی است.» او حتی امید چندانی به رشد پدیده‌هایی همچون خودورهای اشتراکی (Park & Ride) هم ندارد. به گفته او: «این پدیده تنها مختص جام جهانی کریکت ۲۰۰۷ بود آن هم به دلیل مقصد مشترک بسیاری از افراد.» بووِن می‌گوید: «تا زمانی‌که مردم در خودروهای شخصی خود احساس راحتی بیشتری دارند نه تنها سراغ خودروها و سفرهای اشتراکی نمی‌روند بلکه از اتوبوسها هم استفاده نخواهند کرد.»

فرهنگ همسفری

فرهنگ سفرهای اشتراکی هنوز در کشور ما هم پا نگرفته و موانع مختلفی بر سر راه آن وجود دارد. با این حال شاید بتوان با استفاده از ابزارهای دیجیتالی، توجه و هوشیاری مردم نسبت به مسائل زیست‌محیطی را بالا برد و به رشد فرهنگ همسفری کمک کرد. هرچند ممکن است این کار ناچیز به نظر برسد اما شاید تنها راه نجات شهر تهران همین باشد؛ شهری که غلظت آلاینده‌هایش در اکثر روزهای سال در مرز ناسالم قرار دارد و دیر یا زود هوایی برای نفس کشیدن نخواهد داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *